X
تبلیغات
نه که روز - زندان باستیل

زندان باستیل کجاست؟

زندان باستیل:(در فرانسوی : Bastille Saint-Antoine) زندانی بود در پاریس که در فرانسه تحت عنوان باستیل سن آنتوان نامیده می‌شود. معروفیت این قلعه به فتح آن در ۱۴ جولی ۱۷۸۹ بدست انقلابیون فرانسه بر‌میگردد. در این تاریخ این قلعه مورد هجوم مخالفان لویی شانزدهم قرار گرفت. این اتفاق را آغاز انقلاب فرانسه می‌نامند. در سال بعد از فتح این قلعه جشنی به این مناسبت برگذار شد که هم‌اکنون این روز را در فرانسه به عنوان روز ملی جشن می‌گیرند و جزو تعطیلات رسمی این کشور نیز محسوب می‌شود.لغت باستیل در فرانسه به معنی قلعه است همچنین نام قلعه معروفي که در محله اي بهمين نام سابقاً در نزديک پاريس ساخته شده بود و سالها زندان بزرگ و عمومي فرانسه محسوب ميشد. اولين سنگ بناي قلعه باستيل در 22 آوريل 1370 م  نهاده شدو قصد از آن دفاع از پاريس در برابر انگليسيها بود.در جنگ معروف سنت کانتن هانري دوم باستيل را تعميرو تقويت کرد. از زمان شارل ششم بود که باستيل به عنوان زندان مورد استفاده قرار گرفت . معذلک تاحدود دو قرن باستيل صورت قلعه دفاع نظامي داشت . از طرف ريشليو اين قلعه رسماً بصورت زندان عمومي انتخاب شد. اين محل سالها زندان آزاديخواهان فرانسه بود. در طي قرن هجدهم وضع عمومي باستيل تغيير يافت.

علت تسخیر زندان باستیل چه بود؟

14ژوئيه 2008؛ مراسم دويست و نوزدهمين سالگرد انقلاب فرانسه با رژه نظامي از محل طاق پيروزي تا ميدان كنكورد در پاريس برگزار شد.روز 14 ژوئيه مصادف است با فتح زندان باستيل به عنوان نماد استبداد و پايان دوران سلطنت مطلقه در فرانسه.

عوامل تاريخي متعددي از جمله جنگ‌هاي بي‌شمار و بي‌ثمر در دوران لويي پانزدهم كه اغلب به شكست ارتش فرانسه به دليل بي‌كفايتي فرماندهان نظامي انجاميده بود، صرف بودجه هنگفت جهت خوشگذراني‌هاي خاندان سلطنت و ساخت كاخ‌هاي با شكوه، در فتح زندان باستيل و انقلاب فرانسه نقش داشتند.اين جنگ‌ها ولخرجي‌هاي دربار، فرانسه را در واقع تا مرز ورشكستگي اقتصادي پيش برده بود و لزوم تشكيل نشستي از طبقات عامه براي بررسي مشكلات كشور را بيش از پيش ضروري مي‌ساخت.

آرامش پيش از وقوع توفان:

از همين رو لويي شانزدهم در روز 5 ماه مه سال 1789 نمايندگان اتاژنرو (طبقات عامه) را براي شنيدن نظرات اعتراض آميز آنان به كاخ ورساي دعوت كرد. اتاژنرو مركب از نمايندگان روحانيت و اشراف و مردم عادي كه طبقه سوم را تشكيل مي‌دادند، بود.

مدت كوتاهي پس از تشكيل جلسات اتاژنرو، نمايندگان طبقه سوم كه نظرات و راي آنان از جايگاهي در اين مجلس برخوردار نبود، خود را از اتاژنرو منفك كردند و در سالن بازي تنيس كاخ متحصن شده و خواستار تشكيل مجلس ملي شدند.نمايندگان طبقه سوم كه از روز 20 ژوئن در سالن بازي تنيس تجمع كرده بودند، سوگند خوردند تا زماني يك قانون اساسي تصويب نشده و حالت اجرايي به خود نگرفته است، از يكديگر جدا نشوند.به مرور زمان نمايندگاني از ديگر طبقات (روحانيت و اشراف) نيز به نمايندگان طبقه سوم در سالن تنيس پيوستند. متعاقب پيوستن نمايندگان روحانيت و اشراف به طبقه سوم لويي شانزدهم نيز در روز 27 ژوئن موجوديت طبقه سوم را مورد شناسايي قرار داد.بدين ترتيب اتاژنرو در روز 9 ژوئيه نام خود را به مجلس ملي تغيير داد و فعاليت خود را تحت عنوان قوه مقننه آغاز کرد.

فتح باستيل:

اما آنگونه كه به نظر مي‌رسيد تغييرات با آرامش در فرانسه همراه نبود و بركناري ژاك نكر وزير ماليه فرانسه توفاني را در پی آورد.با بركناري ژاك نكر در 11 ژوئيه، بيم و هراس بر مردم پاريس مستولي شد و مردم كه از حمله گارد پادشاهي به نمايندگان خود بیم داشتند برای به دست آوردن سلاح در روز 14 ژوئيه به زندان باستيل كه محل نگهداري اسلحه و زندانيان سياسي بود حمله بردند.در اين زندان افرادي محبوس بودند كه نوشته‌‌های آنان موجبات نارضايتي دربار را فراهم آورده  و عليه آنان از سوي دربار اعلام جرم شده بود و از اين رو زندانيان نمي‌توانستند درخواست تجديد نظر در حكم خود را کنند. در نتيجه اين زندان سمبل حكومت مطلقه در فرانسه تلقي مي‌شد.در وحله اول حمله مردم به باستيل، دولوناي فرمانده زندان براي اجتناب از خونريزي در ميان دو طرف، دروازه‌هاي زندان را بر مهاجمين گشود، اما پس از مدت كوتاهي به دليل عدم درك متقابل، نبرد از سر گرفته شد. بر اثر نبرد زندان باستيل تنها يك نفر از مدافعان زندان و 98 نفر از مردم كشته شدندو68 تن مجروح. اما پس از فتح باستيل، دولوناي فرمانده زندان و 7 نفر ديگر از مدافعان كشته شدند. گفته مي‌شود به هنگام حمله مردم به باستيل هفت زنداني سياسي در آن زندان محبوس بودند. ژاك دفلسس شهردار پاريس نيز از جمله كشته شدگان حوادث خشونت بار 14 ژوئيه بود.مدت زمان كوتاهي پس از فتح زندان باستيل، فئوداليسم (نظام ارباب رعيتي) در روز 4 اوت 1789 ملغي اعلام شد و در 26 اوت اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه به تصويب رسيد.اعلاميه‌حقوق‌ بشروشهروند انقلاب‌ كبير فرانسه‌ مصوب 26 اوت ‌1789 مشتمل بريك مقدمه و هفده ماده است كه سپس الهام بخش كنوانسيون اروپايي‌ حقوق‌ بشر (مصوب‌ 1950) نيز شد کتاب Atlas de Paris au Moyen Âge اثر Dany Sandron.

انقلاب فرانسه چیست؟

انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونی‎های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‎های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‎های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی‌گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.با این حال این تغییرات با آشفتگی‎های خشونت‎آمیزی شامل اعدام‎ها و سرکوبی‎ها در طی دوران حکمرانی وحشت و جنگ‌های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می‎شود آن‎ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل: جنگ‌های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد است. برخی معتقدند اولین جرقه انقلاب، یورش به باستیل بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی‌کردند و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ (میلادی) می‌دانند. پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ می‌دانند و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراطوری نمودو گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می‌آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می‌شمارند.توکویل، از اندیشمندان هم‎عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی برخلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می‌داند. با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون)، کودتا نمود و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از آن جمهوری‎های متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کم‎تر از یک قرن، بر فرانسه به شکل‎های گوناگونی مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه و دو امپراتوری متفاوت حکمفرمایی شد. تا به امروز که فرانسه، جمهوری پنجم بر فرانسه حکم فرماست.

لویی شانزدهم که بود؟

 

ترتيب

پادشاه فرانسه
خاندان بوربون

زمان حکومت

۱۰ مه ۱۷۷۴ تا ۱۰ اوت ۱۷۹۲

شاه پیشین

لوئی پانزدهم

شاه بعدی

لغو سلطنت

زادروز

۲۳ اوت ۱۷۵۴

درگذشت

۲۱ ژانویه ۱۷۹۳

زادگاه

کاخ ورسای ،  فرانسه

محل فوت

پاریس ،  فرانسه

همسر

ماری آنتوانت

لوئی شانزدهم (به انگلیسی: Louis XVI of France) یکی از پادشاهان فرانسه بود.آخرین پادشاه استبداد فرانسه لوئی شانزدهم نوه لوئی پانزدهم بود که پس از جد خود به سلطنت رسید.مسیو "وتو" از القابی است که ملت فرانسه به وی عطا کرد . علت اعطاء این لقب به لوئی شانزدهم این بود که وی می خواست در مجلس ملی دارای حق وتو باشد تا به وسیله این حق ، بتواند ملت را در اسارت نگهدارد . ولی ملت هوشیار حاضر نگردید به او چنین حقی بدهد . در سر لوئی این فکر فرو رفته بود که پادشاه قادر مطلق است و رعایا عبد زرخرید ، ولی لوئی از سرعت سیر افکار عامه بی خبر بود و هرگز آتش خشم و غضب به چشم های بی نورش فروغی نداد.سلطنت وی ۱۸ سال از ۱۷۷۴ تا سال ۱۷۹۲ دوام یافت و در سال ۱۷۷۰ با شاهزاده خانم اتریشی به نام ماری آنتوانت ازدواج نمود.در حالی که لوئی و زنش انقلاب را غیرممکن می انگاشتند ، انقلابیون برای پیشرفت به سوی هدف حاضر بودند حتی از جان خود بگذرند. در حقیقت انهدام قدرت سلطنت از تسخیر باستیل شروع نشد بلکه از ورسای آغاز گردید ورسای در دست زن بی خرد لوئی ، مبدل شده بود به صحنۀ تاًتر که در آن نجبا و کشیشان رلهای مضحک یک کمدی مسخره را بازی می‌کردند . بحران مالی روز به روز شدیدتر و مرگ و مرض روز بروز بیشتر می‌شد. همه چیز رو به کاهش مینهاد به غیر از کسر بودجه و مالیات که روز به روز رو به افزایش می گذاشت . لوئی شانزدهم وقتیکه از تهدید نمایندگان واقف گردید به جای سرنیزه چند نجار به نزد نمایندگان ملت فرستاد تا با سروصدا راه انداختن وکلا را پراکنده کند. ولی دیری نگذشت که حتی نجاران مجذوب نطقهای آتشین میرابو (پسر یکی از نجبای زرنگ دوره لوئی پانزدهم) شده و از کار کردن دست کشیدند و مشغول شنیدن مباحثات مجلس ملی گشتند. در نیجه این استقامت بی نظیر ملت، لوئی شانزدهم مجبور شد به نجبا فرمان دهد که به وکلای عوام بپیوندند. حکم او اجرا شد و بدین ترتیب نخستین نبرد و انقلابیون به پیروزی پایان یافت.از اکتبر ۱۷۸۹ تا دو سال تمام شاه و ملکه در تویلری بسر بردن د. به خانواده سلطنتی در طی این دو سال کوچک‌ترین اذیتی نرسید و ملت هنوز به آنها امیدوار بود و احترامشان می گذاشت. ولی دربار خائن لحظه‌ای نبود که به فکر خیانت به ملت نباشد و روزی نبود که لوئی نقشه برای فرار نکشد.لوئی شانزدهم در سال ۱۷۷۰ م با شاهزاده خانم اتریشی به نام ماری آنتوانت ازدواج نمود. وی در سال ۱۷۷۴ پادشاه فرانسه گشت . پس از انقلاب ، لوئی به همراه خانواده اش سعی در فرار از فرانسه داشت. او به پاریس برگردانده شد و متهم به خیانت گشت.
در ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳، در مکانی موسوم به میدان انقلاب (پلاس دولا رولوسیون) در پاریس، گردن پادشاه با گیوتین زده شد . همسر او نیز نه ماه بعد اعدام شد.

 



تاريخ : دوشنبه نهم آذر 1388 | 19:40 | نویسنده : جمال هدایتی |
  • نوکیا اس ام اس
  • خنجر
  • بازی سیاه